نمی دانم چرا ، اما هرچه دوری من از این بلاگ بیش تر می شود علاقه ام به آن هم زیاد تر می شود. این بار بعد از یک سال تعطیلی بلاگ را می خواهم دوباره راه بیندازم. من تفاوتی نکرده ام. در این یک سال فقط چند موضوع تازه را تجربه کرده ام. این که گاهی هم می شود درس خواند! گاهی هم می شود به دیگران توجه کرد و جزییاتی را دید که قبلا ندیده ای! اما از یک چیز مطمئنم : این وبلاگ دیگر بلا تکلیف نخواهد ماند. یا تا مدت های طولانی و به طور منظم ادامه اش می دهم و یا برای همیشه آن را از بین می برم.
احتمالا خواننده های این بلاگ دیگر خواننده های قدیمی آن نخواهند بود. به جز یک نفر که همیشه دوست من بوده و هست و خواهد بود ، گرچه آن قدر بد شده ام که او را هم یک سال است ندیده ام. به معنای واقعی کلمه آدم مزخرفی شده ام! از همه ی آن چیزهایی که دوست داشتم و دوستم داشتند بریده ام. نمی دانم چرا این بلا به سرم آمد ولی امیدوارم از این به بعد دیگر این طور نباشم. برای آن ها که از امروز و برای اولین بار به این وبلاگ می آیند بهتر است بعضی چیزها را دوباره بگویم:
1- نویسنده ی این وبلاگ هیچ گونه سابقه یا تحصیلات ادبی ندارد و اصولا نظرات او از ارزش خاصی برخوردار نیست! این جمله نه از سر فروتنی است و نه به قصد شوخی! حقیقت همین است که نویسنده می خواهد با معرفی و بررسی آن چه خوانده و نشان دادن تاثیر آن بر زندگی اش شاید راه بهتری در زندگی به شما نشان بدهد. این راه من است، اگر فکر می کنید راه خوبی است خوش حال می شوم شما را در مسیر ملاقات کنم.
2- زمانی من شیفته ی تاریخ ایران باستان بودم. بلاگ قبلی من مروری داشت بر تاریخ ایران پیش از اسلام و آن چه در آن نوشته می شد با استناد به چند نوشته ی معتبر از تاریخ شناسان و باستان پژوهان ایران نوشته می شد. این ماجرا تا روزی که در اینترنت بازی ناصر پورپیرار و فرقه اش شروع شود ادامه داشت. با چنان جدیتی علیه او می نوشتم که فکر می کردم انگار مسئولیتی الهی بر دوش من گذاشته اند که او را رسوا کنم. امروز اما فکر می کنم بازی مسخره ای مثل پورپیرار فقط تلف کردن وقت و بها دادن به مردی است که نمی داند چه طور می تواند خود را مطرح کند! از این همه بیهوده کاری حوصله ام سر رفت و آن بلاگ را به خاک سپردم. حالا می توانید بقایای مخروبه ی آن بلاگ را این جا ببینید.
3- چرا در مورد کتاب های داستانی می نویسم؟ این را هم بار ها در این بلاگ توضیح داده ام اما چون می خواهم دوباره از نو شروع کنم می خواهم دلیل و هدفم کاملا مشخص باشد. داستان به شما زندگی جدیدی را نشان می دهد. از حرف زدن ساده و بدون زیبایی های ادبی خوشم نمی آید. از کتاب های علمی گذشته ، کتاب های سیاسی همه شان مشتی بیانیه ی به درد نخور هستند که سعی می کنند به زور آن چه خودشان فکر می کنند را به تو بقبولانند. مسلما ادبیات داستانی هم در طول تاریخ بارها و بارها وسیله ای شده است که مشتی ایدئولوگ حرف های خودشان را در ذهن تو جا دهند اما حداقل این شیوه خیلی شریف تر و هوشمندانه تر است و اثر گذاری بیش تری دارد. این جا دیگر آدم باهوش می خواهد که بتواند تشخیص دهد کجا نویسنده قصد فریبت را دارد و کجا واقعا به حرفی که می زند ایمان دارد. من همیشه از بازی هایی که هوش مرا به چالش بکشد استقبال می کنم!!
4- من هنوز هم فکر می کنم مهم ترین اتفاقات زندگی من در قصه هایی که خوانده ام رخ داده اند! یک بار دوستی در همین وبلاگ به من هشدار داد که مبادا زندگی دن کیشوت واری داشته باشم! من بر عکس او زیاد هم نگران این موضوع نیستم! فکر می کنم توانسته باشم در زندگی واقعی ام مرز بین قصه و واقعیت را درک کنم.
5- از هفته ی آینده به طور منظم چهارشنبه ها این وبلاگ به روز می شود. بحث اصلی این وبلاگ به کتاب خوانی و به خصوص ادبیات داستانی اختصاص پیدا می کند. از همه کسانی که کتاب خوبی برای معرفی دارند خواهش می کنم آن را به من معرفی کنند و یا اگر مطلبی درباره ی آن دارند باری من بفرستند تا به نام نویسنده ی آن مطلب درج شود. این وبلاگ تا به امروز چندان پر خواننده نبوده. این مطلب هم سه دلیل دارد. یکی تنبلی من در به روز کردن مداوم این بلاگ است. دیگری عدم تمایل من برای انجام کاری است که من آن را " هرز نظر" می نامم! نظر هایی مثل این: وبلاگ خوبی داری! قشنگ بود. به من هم سر بزن! نوشتن این مطالب که هیچ ربطی هم به پست اصلی ندارد باعث می شود طرف مقابل هم برای خواندن مطالب شما در وبلاگ وزین ! و پر محتوایتان که هفته ای یک بار قالب تهی می کند! (ببخشید! عوض می کند!) و پر از مطالب مهمی مثل خاطرات روزانه ی شما در راه برگشت از دبیرستان و یا طالع بینی این ماه و این روز است، بیایند. من البته ترجیح می دهم پای این خواننده های محترم هرگز به این وبلاگ متروکه باز نشود! دلیل سوم کم خواننده بودن این وبلاگ هم که فکر می کنم کاملا واضح است. در کشوری که کسی خود کتاب را نمی خواند قطعا درباره ی آن هم مایل به شنیدن حرفی نیست! وقتی نمی خواهی چیزی بخوانی یعنی نمی خواهی! و کسی هم نمی تواند تو را مجبور کند. به همین راحتی! به هر حال از این به بعد سعی می کنم در وبلاگ هایی که فکر می کنم ارزش مند هستند و به دردخور، نظر بگذارم و با مطالعه ی دقیق متن آن ها و احترام گذاشتن به وبلاگ شان کاری کنم آن ها هم با احترام بیش تر و با دقت مطالب مرا بخوانند.
برای هفته ی آینده چند کتاب را برای معرفی در نظر دارم که یکی از آن ها را معرفی خواهم کرد. اگر نظر خاصی و یا کتاب خاصی را برای معرفی در نظر دارید در بخش نظرها اعلام کنید. به امید آن که این بار یاد بگیرم وبلاگ نویس خوبی بشوم و این کار را هم ادامه بدهم.
|
+| نوشته شده توسط
شاهین نصیری در بیست و نهم بهمن 1387
|